X
چقدردره من سبزاست

چه شد که اسبا ب کشي کرديم

 

اسباب کشی کردن برای من بخشی جدانشدنی از زندگی بود .از چهارسالگی تا الان.بخش جدا نشدنی مثل تلخی اخر لیمو شیرین.حالا خانه ها شکل های عجیبی پیدا کرده .شکلی مانند وبلاگ برای کم پول هاو وبسایت برای پر پول ها.این خانه مجازی ست یعنی ورود و خروج به ان مثل خانه های واقعی نیست بیشتر مثل خانه هایی هست که در دفتر نقاشی دبستان میکشیدیم .نمیشد تویش رفت اما میشد رنگش کرد.تویش چیزی نوشت و اضافه کرد و برایش داستان درست کرد.

به هر حال این خانه ی مجازی در این کشور گاهی به سرنوشت خانه های دیگر مبتلا میشود. مثلن به کلی خراب میشود و البته بی اطلاع بع صاحبان یا مستاجر هایش .من در آرپابلاگ وبلاگی با همین موضوع داشتم که در فروردین دیدم به کلی غیب شد و هیچ مستاجری نفهمید چرا .برای همین این جا خانه گرفتم.امیدوارم کار کردن در این خانه راحت باشد هر چند فعلن بسیار کند است و هر کس باید بدون راهنما و از روی علم غیب بفهمد باید در پیچ و خم نیک بلاگ چه کار کرد.خب ما هم در جایی زندگی میکنیم که داشتن علم غیب تعجبی ندارد.فقط بعضی ها بیشتر دارند که میتوانند به دیگران دستور بدهند و بعضی هم باید شعور داشته باشند که علم غیب دیگران را بفهمند وگرنه مجازات میشوند.

سعی میکنم خوشحال و شادان تا حدی که میتوانم و میشود به کودکان این خاک که روی جواهروجودشان را سالهاست غبار گرفته دست کم فوت کنم.همین


نوشته شده در 1387-خرد-20ساعت10:54 توسط سيدمهردادضيايي | لینک ثابت | موضوع: اخبار /پيشامدها /نگره ها و... | - نظر(64) -

سال نو با تاخير زياد

عقربک های دراز

با صدای تیک تاک

دور این دایره را

باز یک دور زدند

باله های قرمزی

ماهی تنگ قشنگ

پشت شیشه های سال

دور هم چرخ زدند

چشم های باز او

روی ساعتم دوید

با دهان پر حباب

آب را رنگ زدند

شیشه ی هرپنجره

انتظار میکشید

دسته های چلچله

بی صدا بال زدند

........................

ناگهان سکوت رفت

دور بوسه سال نو

توی تنگ چشم من

آبها موج زدند

 

                    سیدمهردادضیایی


نوشته شده در 1387-خرد-20ساعت09:38 توسط سيدمهردادضيايي | لینک ثابت || - نظر(0) -